بسم رب شهدا والصدیقین.
تاحالا حتما بخش حوادث رو توروز نامه ها.مجله ی حوادث.اخبارو...خوانده یا شنیده اید:(پسری پدر خود راکشت!.یا.مادری براثر مصرف مواد روان گردان کودک خورد سال خود را به قتل رساند!!!.یا.برادری برادر خود راکشت!ویا برادری خواهر خود را بر اثر نیاز مالی به قتل رساند!)
شاید شما برادر یا خاهر کوچکتر از خودتون داشته باشید وبدانید جان برادر وخواهر مخصوصا کوچیکتر چه قدر عزیزه.وقبول مساعل بالا کمی سخت باشد.
اما امروز میخواهم داستانی را شبیه موضوعات بالا تعریف کنم:
روز عملیات مقدماتی بیت المقدس هشت بود رزمنده ها داشتند وسایلشان رااماده میکردند.قواص ها اسلحه ها و نارنجک های ضد ابشان را چک میکردند.خلاصه همه از بزرگ و کوچیک خودشون رو اماده میکردن برای شب که عملیات شروع میشه.
هدف ردشدن از ابهای وحشی اروندرود و گرفتن شهر فاو وپیشروی به ان بود عملیات غافل گیرانه وخیلی مهم بود .شب شده بود وموقع عملیات.نفرات پیاده گردان ها خودشون رو به وسیله ی کابل به یک دیگر متصل کرده بودند تا اب خروشان اروند ان هارا از یک دیگ جدا نکند.رزمنده ها در خطی قرار گرفتن ویکی یکی وارد اب میشدند.در این گردان دو برادر بودند.سعید که بزرگتر بود ومجید که کوچکتر.دوبرادر پشت سر هم قرارگرفته بودند.گردان ها به ترتیب وارد اب میشدند.حدود هفت صد متر پیشروی کردند.هیچ صدایی از کسی در نمیامد چون که با کوچکترین صدایی عملیات لو رفته و تمام بچه ها قتل عام میشدند.
از قضا شب بسیار تاریکی بود چشم چشمرو نمیدید.تیر بار چی عراقی ها در خشکی انگار یه چیزایی فهمیده بود!برای اینکه مطمئن بشه خطری در کار نیست از الکی سمت اب تیر میزد.یکی از این تیرها شانسی خورد تو گردن مجید.مجید شل شد افتاد روی اب سعید فهمید چیزی شده.نگاه کرد دید گلوی داداش کوچیکه پاره شده به حدی که خرخرش معلوم بود.موج های سنگین اب باعث میشد که اب توی خرخره برود وصدایی ایجاد کند که صدای که ممکن هست عملیات لو برود و.....
نفراط یکی یکی در گوشی به طور خیلی سریع به فرمانده رسوندن که این جوری شده.بچه ها به سعید گفتن که فرمانده میگه یه کاریش بکن خیلی خطر ناکه پای جوانای مملکت در میانه!
بله .اقاسعید وظیفه اش را میدانست!نگاه خیلی عمیقی به صورت خونی مجید انداخت!انگارباچشماشون باهم هرف میزدند!سعید یه نگاه به مجید انداخت باچشماش چیزی میگفت.مجید هم با چشماش حرفشو تائید کرد!سعید سر برادر رو تو دستش گرفتو بوسید.برای اخرین بار صورت برادرشو نگاه کرد.و.......................
سربرادرشو زیر اب کرد!!!در حالی که دو برادر دست هم دیگرو فشار میدادن دست مجید شل شد وجسم بی جانش راهی بهشت شد!
بله دوستان.این دو برادر فداکاری کردن تا پرچم مرتضی علی(ع)یه وقتی پایین نیاد!
برای شادی روح شهدا.ظهور امام عصر(عج)ورفع فساد از جامعه صلوات.
نقل شده از:سرگروه تفحص شهدا.محمد بهرامی.


