خاطره من مربوط به حادثه غمناك 5 دیماه بم مي باشد . شما هم حتما خبر وقوع آن را از رسانه ها شنيديد. .....
(.....زمینلرزه 5 دیماه 1382 در ساعت5:26:26 به وقت محلی در شهر تاریخی بم در جنوب شرقی کشور و در جنوب شرقی کرمان رخ داد .این زلزله در ساعات آغازین بامداد که اکثر ساکنان بم خواب بودند اتفاق افتاد، که این مساله را می توان به عنوان یکی از عوامل تشدید تلفات جانی در نظر گرفت.
جمعیت بم هنگام زلزله حدود 100000
تلفات رسمی بیش از 25000 نفر( 25% جمعیت بم كشته شدند)،
مجروحان حدود 50000 نفر ( 50% جمعیت بم زخمي شدند.)،
و بیش از 100000 نفر يعني همه افراد شهر بی خانمان شدند( 100% جمعيت بم خانه شان خراب شد.) .
شهر بم در استان کرمان واقع است. اين شهر با ارگ تاریخی بم با بیش از 2000 سال قدمت شناخته می شود. ارگ بم بزرگترین مجموعه خشتی - گلی در جهان است . این بنای تاریخی بر روی تپه ای از ماسه سنگی در کنار جاده ابریشم قرار گرفته است. مساحت ارگ بم 6 کیلومترمربع است. علی رغم اینکه این بنا چندین بار در طی تاریخ به صورت موضعی تعمییرات جزئی شده است، و این اولین بار بود که در اثر یک زمینلرزه به این صورت ویران گردید. ارگ تاریخی بم تا حدود 150 سال قبل مسکونی بوده است. ....
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
وَتَرَكْنَا فِيهَا آيَةً لِّلَّذِينَ يَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِيمَ
37. و در آنجا (پس از هلاك كردن مردم) نشانهاى ( از قدرت و غضب خود ، صحرايى وحشتزا ، د يارى واژگون ، سنگهايى باريده ، آبهايى آلوده ) براى كسانى كه از عذاب دردناك مىترسند به جا گذاشتيم.
و اما رشته من رياضي محض و دانشكده ام مجتمع آموزش عالي بم وابسته به دانشگاه شهيد باهنر كرمان بود. خوابگاه برادران در كنار مجتمع و خوابگاه خواهران در سمت ديگر خيابان و درست روبروي مجتمع بود. به علت تكميل ظرفيت خوابگاه دختران عده اي از آنان در منازل استيجاري واقع در همسايگي خوابگاه ساكن شده بودند. از جمله خود من كه در زمان حادثه در يكي از منازل اجاره اي به سر مي بردم .
قبل از زلزله چند حادثه غير طبيعي مثل طوفان و تعدادي پس لرزه اتفاق افتاد كه همه هشداري بودند جهت وقوع حادثه اي هولناك ......!!!!!!
يك هفته قبل از حادثه :
شب جمعه بود كه ما پس از تعطيلي كلاسها به منزل رفتيم . طوفاني سخت همراه با صداهاي مهيب و گرد و خاك زياد در حال وزيدن بود . ( البته اينها همه از آيات الهي و نشانه هاي عذاب مي باشد ....)
صبح جمعه كه شد تمام شهر را غباري نارنجي رنگ فرا گرفته بود حتي ما وقتيكه به مصلي نماز جمعه رفتيم روي فرشهاي مسجد حدود 5 سانتي متر غبار نشسته بود .(به خاطر باز بودن پنجره ها) . در شهر كه قدم مي زديم همه مشغول شستن اين غبار بودند. حتي در اتاق من كه تمامي پنجره ها بسته بودند نيز غبار همه نشسته بود.
عضويت / ورود |
روز قبل از حادثه :
در هنگام نماز صبح روز پنج شنبه زلزله اي خفيف آمد.
شب حادثه:
به علت نداشتن لوله گاز در بم، ما در آن زمان از چراغ نفتي استفاده مي كرديم. آن را روشن كردم و كتري آب را روي آن قرار دادم . راديو را روشن كردم و مشغول گوش دادن به دعاي كميل شدم .كه ناگهان زلزله اي نسبتا شديدتر از قبلي آمد .
اينجا بود كه يكي از بچه هاي صاحبخانه آمد و به من گفت امروز در مدرسه گفتند احتمال وقوع زلزله مي باشد .و شما بايد در صورت وقوع در چهار چوب در پناه بگيريد . و حتي آموزشهاي مختصري در مورد نکات ايمني هنگام وقوع زلزله رابه من داد.
كه البته پس از نظر لطف خدا اين آموزشهاي به موقع او باعث نجات من از مرگ حتمي و يا به شدت زخمي شدن من شد .
در اين قسمت شما با كليك روي پيوندهاي زير با زلزله و اقدامات اوليه قبل ،هنگام و بعد از وقوع آن آشنا مي شويد.
عضويت / ورود |
عضويت / ورود |
عضويت / ورود |
بامداد حادثه :
صبح جمعه حدود ساعت 5 بود كه خوشبختانه ناگهان از خواب پريدم. (در صورتيكه ساعت براي 6 صبح كوك شده بود و زلزله ساعت 5:26:26 اتفاق افتاد .....!!!!)
تصميم داشتم بعد از نماز و دعا به مراسم دعاي ندبه كه در مسجد محل برگزار مي شد بروم. اتفاقا تيم امداد دانشگاه اردو يي را براي امروز ترتيب داده بودند .و قصد داشتند تعداد زيادي از دانشجويان را با اتوبوس به يكي از مناطق خوش آب و هوا ي اطراف شهر ببرند. من خودم با وجود اصرار دوستان براي رفتن به اين اردو ثبت نام نكرده بودم.
به هر حال وضو گرفتم . چراغ نفتي را روشن و كتري را روي آن گذاشتم.نماز صبح راخواندم و بعد از آن نوار دعاي فرج را در ضبط گذاشته و آن را روشن كردم.كتري در حال جوش بود......الهم كن لوليك .....
دعا به انتها رسيد كه ناگهان همه چيز بهم ريخت ....................
لَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا
.پس چون فرمان ما در رسيد و اراده حتمى ما تعلق گرفت، آن شهرها را زير و رو كرديم. ( سور ه هود آيه 86)
زمين شروع به لرزيدن كرد. فوري كتري آب را به طرفي پرت كردم و چراغ نفتي را خاموش كردم .(خطر آتش سوزي)
كه البته در اثر ريختن آب جوش دستم كمي سوخت. فوري به طرف چهارچوب در رفتم و دو دست خود را محكم به ديوار گرفتم .
پنجره اي بزرگ بالاي سر تختم قرار داشت .كه در همين لحظه مثل اين كه كسي لگد محكمي به آن زده باشد به سختي شكست. سيمهاي برق پاره شد و همه جا تاريك شد.
صداهاي مهيب و دلخراش زلزله ازيك طرف و صداي جيغ و فرياد 70 نفر از دختران خوابگاه از طرف ديگر به گوش مي رسيد. مرگ را در جلوي چشمم مي ديدم. فهميده بودم ديگر كارم تمام است . در آن لحظه فقط توانستم داد بزنم بگويم يا ابوالفضل كمكمان كن خدايا به ما يك فرصت ديگر بده. ..................
و ليست التوبة للذين يعملون السيئات حتى اذا حضر احدهم الموت قال انى تبت الان :
براى كسانى كه كارهاى سوء انجام دهند، و به هنگام فرا رسيدن مرگ توبه كنند، توبه اى نيست
( آيه 18 سوره نساء)
آنها در اين هنگام بيدار مى شوند، آنچه را قبلا شوخى مى پنداشتند به جديترين صورت در برابر خويش مى بينند و فريادشان بلند مى شود (قالوا يا ويلنا انا كنا ظالمين مى گويند: اى واى بر ما كه ظالم و ستمگر بوديم !)اما اين بيدارى اضطرارى كه در برابر صحنه هاى جدى عذاب براى هر كس پيدا مى شود بى ارزش است ، يا دليل بر تكامل و حسن نيت و صدق گفتار او نيست و اثرى در تغيير سرنوشت او ندارد ...!( تفسير نمونه )
.زلزله تمام شد....همه اين اتفاقات در 12 ثانيه رخ داد .همسايه ها پشت در بودند و فرياد مي زدند بيا بيرون.....!
فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنَا إِذَا هُم مِّنْهَا يَرْكُضُونَ
هنگامى كه آنها احساس كردند عذاب الهى مى خواهد دامنشان را بگيرد،پا به فرار گذاردند.( سوره انبيا آيه 12)
فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُواْ فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ
آنگاه زلزله ايشان را فروگرفت و در خانهشان از پا درآمدند ....( آيه 78 اعراف)
خدا را شكر كه از شب قبل به خاطر سردي هوا كاملا پوشيده بودم. در را باز كردم . در حاليكه فرياد مي زدم و از ترس به خود مي لرزيدم دويدم بيرون وسط كوچه نشستم و با صداي بلند گريه كردم. همسايه ها پتويي روي من انداختند.
هوا سرد وهمه جا تاريك و پر از غبار بود .......مه عجيبي شهر را فرا گرفته بود. چنگال قهر خدا خوب قدرت نمايي كرده بود .... همه جا ويران.......! همه جا ماتم ....!
وَكَذَلِكَ أَخْذُ رَبِّكَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِيَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِيمٌ شَدِيدٌ
و اين گونه است مؤاخذه پروردگارت هر گاه بخواهد ديار ستمكاران را ويران كند، كه انتقام و مؤاخذه خدا بسيار دردناك و شديد است. (سوره هود آيه102 )
كوچه پر از آجر شده بود .. از خوابگاه هنوز صداي جيغ مي آمد .به سختي از سر جاي خود بلند شدم و رفتم داخل منزل دنبال چادرم بگردم . مرتب پس لرزه مي آمد .در تاريكي روي تختم را ميديدم كه پر از شيشه هاي شكسته و گرد و خاك است . چشمانم جايي را نمي ديد.به سختي چادر را پيدا كردم و به سر كردم و به طرف خوابگاه راه افتادم .گويي كليد در پيش سرايدار بوده و او آن را شب گذشته زير تلويزيون قرار داده بوده .در اثر زلزله تلويزيون واژگون شده و كليد زير آن رفته بود. بالاخره كليد پيدا شد و در باز شد و همه بيرون ريختند .خوشبختانه به علت اينكه اكثرا موقع زلزله به خاطر خواندن نماز صبح و اردوي امداد بيدار بودند توانسته بودند زير تختها يشان پناه بگيرند و هيچ كس آسيبي نديده بود.
مَّن يُصْرَفْ عَنْهُ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمَهُ وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْمُبِينُ
. هر كه در آن روز (آن عذاب) از وى برگردانده شود حقّا كه خدا به او رحم كرده است، و آن كاميابى آشكار است.
وَقِهِمُ السَّيِّئَاتِ وَمَن تَقِ السَّيِّئَاتِ يَوْمَئِذٍ فَقَدْ رَحِمْتَهُ وَذَلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ
9. و آنها را (در آخرت) از كيفر گناهان يا تجسم و تبلور عينى گناهان در آن عالم نگه دار، و هر كه را كه در آن روز از كيفر گناهان نگه دارى حقّا كه او را مورد رحمت خود قرار دادهاى، و اين همان كاميابى بزرگ است.( غافرآيه 9)
ديوارهاي خوابگاه و سقف خانه ها همه فرو ريخته بودند.بعضي از همسايه هاي ما زير آوار مانده بودند.از جمله همسايه ديوار به ديوار من كه سقف ريخته بود روي سرشان . برادران آنها را همان طور كه در در رختخواب بودند از زير آوار در آوردند .صورتهايشان پر از خون بود. هر جا نگاه مي كرديم عده اي مجروح روي زمين خوابيده بود.
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
خوشبختانه شدت زلزله در منطقه ما خيلي شديد نبود البته نسبت به مركز شهر كه تخريب صد در صد داشت.
كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ
33. اين گونه است عذاب (ما در دنيا)، و البته عذاب آخرت بزرگتر است، اگر مىدانستند ( سوره قلم آيه 33 )
پس از زلزله همه به نوعي غافلگير شده بودند. در عرض در چند لحظه همه شهر بهم ريخته بود . خانه ها يا كاملا خراب شده بود يا اينكه ديگر قابل سكونت نبود.
أَفَأَمِنُواْ أَن تَأْتِيَهُمْ غَاشِيَةٌ مِّنْ عَذَابِ اللّهِ أَوْ تَأْتِيَهُمُ السَّاعَةُ بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يَشْعُرُونَ
پس آيا ايمنند از اينكه عذابى فراگير از عذابهاى خداوند ناگهان و بدون مقدمه به آنها برسد يا قيامت به ناگاه در حالى كه فكرش را هم نمىكردند بر آنها فرا رسد؟!
اولين اقدامي كه صورت گرفت باز كردن راه جاده ها بود . تمام خيابانها به وسيله آجر بسته شده بودند.
سيمهاي برق و تلفن قطع بود .و امكان ارتباط حتي با موبايل هم غير ممكن بود.
اقدام بعدي تلاش براي بيرون در آوردن افراد از زير آوار بود .كار سختي بود .تصور كنيد يك شهر خراب و هزارها نفر زير آوار كه التماس مي كردند كسي بيايد نجاتشان دهد. البته صدا از افراد زنده و تا حدودي سالم به گوش مي رسيد .... بقيه كه ....؟؟؟
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
افراد مجروح به سرعت به بيمارستان منتقل مي شدند.
حدود ساعت 9 صبح بود كه كم كم بالگردهاي امداد بر فراز شهر نمايان شدند.
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
تمام شهر منتظر كمك بودند . راهها به سرعت باز مي شدند و اتومبيل هاي امداد و اورژانس و كاميونهاي حاوي مواد غذايي و پتو به سرعت به طرف شهر سرازير مي شدند.
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
اما وضعيت ما .... برق، آب ،گاز ،تلفن همه و همه قطع شده بودند. فكر كنيد آيا شما خودتان مي توانيد بدون اين چيزها حتي يك روز زندگي كنيد....؟ خوابگاه و خانه ها هم كه خراب شده بودند. شب نزديك مي شد و 70 تا دختر بي سرپناه
در يك شهر ويران شده....!
اصلا ماندن ما صلاح نبود. بالاخره در ساعت 2 بعد از ظهر رئيس دانشگاه اتوبوسي براي ما كرايه كرد و همه ما به سمت كرمان حركت كرديم. در راه ترافيك سنگيني بود . از سراسر ايران براي امداد رساني و كمك و حمل مجروحان به شهر هاي اطراف بسيج شده بودند. شب بود كه به كرمان رسيديم . تا چند فرسخي اطراف بيمارستانها ي كرمان مملو از ماشينهاي حامل جنازه و مجروح بود.
[align=center]
| برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید عضويت / ورود |
وضعيت خيلي اسف بار بود ... ! مجروح ها روي زمين بودند و ظرفيت بيمارستانها همه تكميل ...!
بعد از آن هر كداممان براي شهر خودمان بليط گرفتيم و از يكديگر خداحافظي كرديم.
بعد از رسيدن به شيراز سجده شكر به جا آوردم و تصميم گرفتم تا دير نشده و فرصتي هست از گناهانم توبه كنم و گذشته را جبران كنم . بعد از حادثه در مورد آن خيلي فكر كردم . به راستي
قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
(اى رسول رحمت) بدان بندگانم كه (به عصيان) اسراف بر نفس خود كردند بگو: هرگز از رحمت (نامنتهاى) خدا نااميد مباشيد، البته خدا همه گناهان را (چون توبه كنيد) خواهد بخشيد، كه او خدايى بسيار آمرزنده و مهربان است. ( آيه53 سوره زمر )
بعد از حادثه در مورد آن خيلي فكر كردم . به راستي چراما بايد اين قدر در يك حادثه كشته و مجروح دهيم و يك شبه همه زندگي را كه سالها براي آن تلاش شده از دست برود؟
آيا شما هم به اين موضوع فكر كرديد ؟ آيا به فكر مردم بم هستيد؟ آيا خبر داريد الان آنها در چه وضعيتي به سر مي برند؟ آيا خودتان را براي وقوع حادثه اي مشابه آماده كرده ايد.....!؟



