لبخندهاي جبهه

از کلیه شاعرین ، ادیبان ،رزمندگان هنرمندان و دوستان محترم خواهشمند است متون ادبی ،شعر و دلنوشته ها ، عکس و موضوعات مرتبط با جنگ و جبهه را وارد این قسمت نمایید.

مدير انجمن: atr_zohoor

لبخندهاي جبهه

پستتوسط iabch » دوشنبه آبان ماه 7, 1386 7:58 pm

درد و درمان

كسی جرأت داشت بگوید من مریضم، هه ماشاءلله دكتر بودند. آن هم از آن فوق تخصص هایش!
    می ریختند سرش. یكی فشار خونش را می گرفت، البته با دندان، دیگری نبضش را بررسی می كرد، البته با نیشگون،‌همه بدنش می كندند، قیمه قرمه اش می كردند. بعد اظهار نظر می شد كه مثلا فشار خونش بالاست یا چربی خون دارد، آنوقت بود كه نسخه می پیچیدند.
    پتو را بیاورید. بیاندازید سرش، با مشت و لگد هر چه محكمتر خوب مشب و مالش بدهید، بعد آب سرد بیاورید، یقه پیراهنش را باز كنید، بلایی به سرش می آوردند كه اگر رو به قبله هم بود صدایش را در نیاورد!


از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی
نماد کاربر
iabch
كاربر ويژه
كاربر ويژه
 
پست ها : 89
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 15, 1386 12:00 am
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 7 بار
امتياز: 2560

اخوي عطر بزن

پستتوسط iabch » دوشنبه مهر ماه 12, 1389 1:01 pm

.
اخوي عطر بزن

شب جمعه بود

بچه ها جمع شده بودند تو سنگر براي دعاي کميل
چراغا رو خاموش کردند
مجلس حال و هواي خاصي گرفته بود هر کسي
زير لب زمزمه مي کرد و اشک ميريخت
يه دفعه اومد گفت اخوي بفرما
عطر بزن ...ثواب داره
- اخه الان وقتشه؟
بزن اخوي ..بو بد ميدي ..امام زمان نمياد تو مجلسمونا
بزن به صورتت کلي هم ثواب داره
بعد دعا که چراغا رو روشن کردند
صورت همه سياه بود
تو عطر جوهر ريخته بود...بچه هام يه جشن پتوي حسابي براش گرفتند..  :D
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی ؛ چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی .... یا اباصالح المهدی (عج)
نماد کاربر
iabch
كاربر ويژه
كاربر ويژه
 
پست ها : 89
تاريخ عضويت: دوشنبه مهر ماه 15, 1386 12:00 am
تشکر کرده: 7 بار
تشکر شده: 7 بار
امتياز: 2560


بازگشت به ادبستان جبهه

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان