[align=center]طنز جبهه[/align]
[align=center]امدادگر[/align]
بار اولم بود که مجروح ميشدم و زياد بيتابي ميکردم يکي از برادران امدادگر بالاخره آمد بالاي سرم و با خونسردي گفت:«چيه، چه خبره؟»تو که چيزيت نشده بابا!
تو الان بايد به بچههاي ديگر هم روحيه بدهي آن وقت داري؟ گريه ميکني؟! تو فقط يک پايت قطع شده ببين بغل دستي است سر نداره هيچي هم نميگه، اين را که گفت بياختيار برگشتم و چشمم افتاد به بنده خدايي که شهيد شده بود!
بعد توي همان حال که درد مجال نفسکشيدن هم نميداد کلي خنديدم و با خودم گفتم عجب عتيقههايي هستند اين امدادگرا.
[align=center]سلامتي سماور[/align]
بچهها با صداي بلند صلوات ميفرستادند و او مي گفت:«نشد اين صلوات به درد خودتون ميخوره» نفرات جلوتر كه اصل حرفهاي او را ميشنيدند و ميخنديدند چون او ميگفت:« براي سماوراي خودتون و خانواده هاتون به قوري چايي دم كنيد»
ولي بچههاي رديفهاي آخر فكر ميكردند كه او براي سلامتي آنها صلوات ميگيرد و پشت سر هم ميگفت:« نشد مگه روزه هستيد» و بچهها بلندتر صلوات ميفرستاندن .
بعد ازكلي صلوات فرستادن تازه به همه گفت كه چه چيزي ميگفته و آنها چه چيزي ميشنيدند و بعد همه يك صلوات به استقبال خنده رفتند.
[align=center]اللهم الرزقنا توفيق الپارتي[/align]
وقتي آشپز مراعات حال برادران سنگين وزن- هيكل تداركاتي- را ميكرد و غذايشان را يك كم چربتر ميكشيد، يا ميوه درشتتري برايشان ميگذاشت، هر كس اين صحنه را ميديد، به تنهايي يا دسته جمعي و با صداي بلند و شمرده شمرده شروع ميكردند به گفتن: «اللهم الرزقنا توفيق الپارتي في الدنيا و الاخره!» يعني داريد پارتي بازي ميكنيد حواستان جمع باشد
[align=center]از كتاب شوخي طبعي هاي جبهه[/align]


