اول چلو مرغ (طنز جبهه)

کلیه خاطرات، داستان ها و وصیت نامه شهدای عزیز در این قسمت وارد شود.

مدير انجمن: atr_zohoor

اول چلو مرغ (طنز جبهه)

پستتوسط montazer » شنبه دي ماه 1, 1386 11:59 am

[align=center]اول چلو مرغ
(طنز جبهه)
[/align]


[align=justify]جبهه جنوب امدادگر بودم، یک شب یکی از نیروهای بسیجی را که ترکش خورده بود به داخل آمبولانس می بردیم تا از آنجا به بیمارستان منتقل کنیم. زخمش را بسته بودم اما همچنان از بدنش خون می رفت. شبی بود که شام چلو مرغ داشتیم.

با همان حال نزار در شرایطی که رنگ برویش نبود، سراغ سهم غذا و چلو مرغش را می گرفت، دلش پهلوی دیگ غذا بود، رویش نمی شد بگوید که اول شامم را بخورم بعد مرا ببرید!
[/align]


[align=center][/align]
برای مشاهده تصاویر ابتدا باید عضو شوید
عضويت  / ورود




[align=center]از کتاب فرهنگ جبهه جلد سوم (شوخ طبعی ها) نوشته سید مهدی فهیمی[/align]
نماد کاربر
montazer
مدیر سایت
مدیر سایت
 
پست ها : 427
تاريخ عضويت: چهارشنبه شهريور ماه 27, 1386 1:00 am
محل سکونت: شیراز
تشکر کرده: 37 بار
تشکر شده: 23 بار
امتياز: 16641

بازگشت به خاطرات و وصایا

چه کسي حاضر است ؟

کاربران حاضر در اين انجمن: بدون كاربران آنلاين و 0 مهمان